مقدمه

مرزبان نامه اثر ارزشمند مرزبان بن رستم بن شروین یکی از شاهزادگان طبرستان است که به گویش طبری نوشته شده است . این کتاب در نیمه اول قرن هفتم هجری میان سالهای 622-617 به زبان پارسی دری، آراسته به صنایع لفظی و معنوی و اشعار تازی و پارسی و امثال و اخبار (به نثر فنی و مصنوع) توسط سعد الدین وراوینی نگاشته شد. او این کتاب را با مقدمه و در نه باب به ابوالقاسم ربیب الدین هارون وزیر اتابک ازبک بن محمد بن ایلدگز از اتابکان آذربایجان(622-607 ) اهدا کرد.

مرزبان نامه وراوینی از جمله شاهکارهای بلامنازع نثر فارسی است که به انشایی مزّین و مصنوع و در همان حال در بسیاری از موارد به شیوه ی ساده و بسیار فصیح و دل انگیز نگارش یافته است . « نویسنده افسونکار این کتاب در بسیاری از موارد کار نثر را از کلام پراکنده ی عادی گذرانده و تا آستانه ی شعری دلچسب پیش برده است . وی در وصف و تمثیل و استشهاد به اشعار و امثال و حکم پارسی و تازی، استاد مسلّم و در انشای مترسلانه سرمشق بزرگ پارسی نویسان بعد از خود است».(صفا،1353: 201،ج3) این کتاب تنها نمونه ی موفقی است که در تتبع شیوه ی سلف خود نصرالله منشی توانست گوی سبقت را بر رقبای خود برباید و چون اکلیلی در کنار همتای خود کلیله و دمنه بدرخشد. نثر وراوینی لطیف و منسجم و در عین حال سهل و ممتنع است و از ترادف و توازن چنان برخوردار بوده که آهنگ شعر را در خود دارد .

این کتاب مشتمل بر داستانها و تمثیل ها و افسانه هایی حکمت آمیز است که مانند کلیله و دمنه از زبان جانوران فراهم آمده است . مرزبان نامه از لحاظ شیوه نثر نویسی پیرو سبک نصر الله بن عبد الحمید منشی است که کلیله و دمنه را در نیمه اول قرن ششم هجری از عربی به فارسی ترجمه کرده است . او شیوه - ی نگارش خود را برتر از سبک نصر الله منشی در کلیله و دمنه می داند. این شیوه داستان پردازی معهود در ایران و هند بود. یعنی بیان پند و انتقاد از زبان جانوران و حیوانات و گیاهان، تا شنوندگان از نصیحت های تلخ  و گزنده ناراحت نشوند و پادشاهان خودکامه به خاطر این خرده گیری آشکار ، اهل قلم را آزار و شکنجه ننمایند.

      داستان در زبان و ادب فارسي بسته به موضوع ، سبك نگارش و شكل قهرمان ها به انواع مختلف : عاميانه ، ادبي ، تمثیلی ، حماسي ، عشقي ، اخلاقي ، مذهبي ، ملي با نام هاي : كودكان ، پريان ، حيوانات و .... تقسيم مي شود .  داستان از برجسته ترين و رايج ترين گونه هاي ادبيات عامه بوده كه با طبيعت و زندگي مردم پيوند نزديك دارد ، گوناگوني يك داستان و نقل آن به اين سبب است كه ادبيات عامه ابتدا ، صورت شفاهي داشته و از فرد به فرد و يا نسل به نسل ديگر انتقال يافته و سپس براي بقا و استمرار در هر عصر و دوره و در هر جامعه و فرهنگ خود را با نظام اجتماعي رايج تطبيق داده و با الگو هاي اجتماعي آن جامعه و آن دوره هم نوا نموده است .ساخت معنايي داستان بر دو اصل واقعگرايي و خيال پردازي نهاده شده است.

 

 

تمثیل

 تمثیل اصطلاحی در علم بیان است. در لغت به معنای « تشبیه کردن » و « مثَل آوردن » (نفیسی، ذیل واژه )، و نیز به معنای نگاشتن پیکر و نمودن صورت چیزی نیز بکار رفته است.

تمثیل در معنای عام ، معادل و مرادف تشبیه است و در معنای تشبیه به کار می رود، زیرا «مثل »، که ریشة واژة تمثیل است ، معنای «شبه » می دهد. (فیروزآبادی ، ذیل «مثل »، ج 5، ص 471)

تمثیل در معنای خاص، گونه ای تشبیه است و به تعبیر اهل منطق ، نسبت تشبیه و تمثیل ، عموم و خصوص مطلق است ، یعنی «هر تمثیلی تشبیه است » اما «بعضی از گونه های تشبیه ، تمثیل به شمار می آید». جرجانی در اسرارالبلاغه (ص 84) این معنا را تصریح می کند و تشبیه را عام و تمثیل را نسبت بدان خاص می شمارد و تأکید می ورزد که هر تمثیلی به ناگزیر تشبیه است ، اما هر تشبیهی الزاماً تمثیل نخواهد بود. برخی از متون ادبی مثل کلیله ودمنه و مرزبان نامه و بویژه بسیاری از آثار عرفانی قدما آکنده از داستانهای تمثیلی است ؛ چنانکه داستانهای منطق الطیر  یا مقامات الطیور سروده شیخ فریدالدین عطارنیشابوری ، نه فقط با عنوان حکایت ، که غالباً با عنوان الحکایه و التمثیل طرح شده اند (برای نمونه رجوع کنید به منطق الطیر ، ص 22، 29ـ30، 32 و جاهای دیگر). بدین ترتیب ، تمثیل در معنای خاص دارای سه معنی است :

تشبیه تمثیل ؛ استعارة تمثیلیه و داستان تمثیلی .

1.                 تشبیه تمثیل ، تشبیهی است که وجه شبه آن از مجموع یا از امور متعدد انتزاع شده است. (جرجانی ، اسرار البلاغه، ص 220)

2.                 استعارة تمثیلیه (تمثیل )، گونه ای استعاره مصرحه است که با ذکر مشبّهٌ به (مستعارٌ منه ) و حذف مشبه (مستعارٌ له ) شکل می گیرد.

برخی از مثالهای رایج استعاره تمثیلیه در زبان و ادب فارسی ، عبارت اند از:

« تکیه بر آب کردن ( مشبهٌ به ) »، یعنی « کار عبث و بیهوده کردن ( مشبه )؛ «خورشید به گل اندودن ( مشبهٌ به )» ، یعنی « کار ناممکن و بیهوده کردن که عبارت است از نهان داشتن حقیقت ( مشبه )» ؛ و تعبیر «گره به باد زدن ( مشبهٌ به )» در سخن حافظ (غزل 88 ، بیت 7) نیز به معنای «کار بی بنیاد و ناممکن و بیهوده کردن » است :

گره به باد مزن گرچه بر مراد رود            کین سخن به مثَل باد با سلیمان گفت

3.                 داستان تمثیلی ، تمثیل در معنای داستان تمثیلی ، معادل الگوری است و مراد از آن ، بیان داستانی است از زبان انسان یا حیوانات ، که گذشته از معنای ظاهری ، دارای معنایی باطنی و کلی نیز هست؛ معنایی که آن سوی واژه های نمادین و رمزآمیز ( سمبلیک ) نهان است . داستانهای تمثیلی را بر اساس شخصیتهای داستان به دو قسم تقسیم کرده اند:

 الف) داستانهایی که قهرمانان آنها شخصیتهای انسانی هستند. این داستانها، هدفی اخلاقی و دینی دارند و می کوشند تا خواننده و شنونده را متنبه سازند و از خواب غفلت بیدار کنند و بدینسان به اصلاح بپردازند. فرنگیان از اینگونه داستانها به پارابل تعبیر کرده اند و اندرزهایی را که از حضرت عیسی علیه السلام ، در قالب داستانهایی کوتاه یا به صورت مثَلها، در انجیلهای چهارگانه نقل شده است ، نمونه های برجسته پارابل به شمار آورده اند (تقوی، محمد، ص 94ـ 95)، مانند داستان گوسفند گم شده که نماد گمراهان است و تلاش برای یافتن آن ، که بیانی است از کوشش در جهت ارشاد گمراهان .داستانهای مذهبی که با هدف تنبیه غافلان نوشته شده اند در شمار پارابلها یا گونه ای از پارابلها هستند. (تقوی، محمد، همانجا)

      ب ) داستان هایی که غالب شخصیت های آنها حیوانات اند. از این داستانها به فابل تعبیر می شود و در آنها دو هدف موردنظر است : یکی ، تعلیم اخلاقی و اگر داستان عرفانی باشد تعلیم عرفانی ـ اخلاقی ؛ دوم ، نقد سیاسی و اجتماعی (همان ، ص 92ـ93) مثل داستانهای کلیله ودمنه و مرزبان نامه ، در این داستانها، گاه گوینده ، خود رمزها را کشف می کند و معنای باطنی را آشکار می سازد، چنانکه در برخی از داستانهای کلیله ودمنه این رمزگشایی به دنبال ذکر تعبیر «این مثَل بدان آوردم » صورت می گیرد. چنین است آنجا که مولوی در پی ذکر سخن پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم مبنی بر اینکه «نباید از سرمای بهار تن بپوشید، اما از سردی خزان بباید گریخت » ( رجوع کنید به ج 1، دفتر اول ، ابیات 2046ـ 2048) به تأویل «خزان » و «بهار» می پردازد و می گوید: «آن خزان نزد خدا نفْس و هواست » (ج 1، دفتر اول ، بیت 2051) و می افزاید:

«پس به تأویل این بود کانفاس پاک / چون بهارست و حیات برگ و تاک » (ج 1، دفتر اول ، بیت 2054) در برابر این رمزگشایی و این تأویل از سوی گوینده ، گاه شنونده باید خود به کشف رمزها بپردازد و معانی باطنی را دریابد. چنانکه ــ فی المثل ــ عطار، در منطق الطیر رمزهای داستان تمثیلی «بوتیمار» را نمی گشاید و خواننده ، خود بر اساس قرینه های معنوی درمی یابد که بوتیمار، نماد و رمز «مردم دون همتی » است که به اندک خرسندند، چنانکه بوتیمار به اندکی چون «لب دریا» دلخوش و خرسند بود و لاجرم راهی به دریای حقیقت نداشت ؛ چه «آنک او را قطره ای آب است اصل / کی تواند یافت از سیمرغ وصل » (عطار، ص 55). یا مانند داستان روباهی که طبلی می بیند که به هنگام وزش باد، آوازی سهمناک از آن به گوش می رسد و می پندارد که گوشتی پرچرب است و تلاش می کند که آن را بدرد ولی پوستی بیش نمی یابد (کلیله ودمنه ، ص 70ـ71). در این داستان ، روباه نماد کسانی است که فریب ظاهر را می خورند، طبل نماد چیزی یا کسی است که ظاهری فریبنده دارد و تلاش روباه در دریدن طبل ، تعبیری کنایی از تلاشی بیهوده است و نتیجه داستان ، که در ضرب المثل «فلانی ، طبل میان تهی است » خلاصه شده، توصیه به این امر است که بر بنیاد ظاهر، حکم نباید کرد.

از دیدگاه تاریخی . سیر تاریخی تمثیل و تحول آن ، از یک سو از سیر تاریخی دانش بیان و از سوی دیگر از سیر تاریخی تشبیه جدا نیست . می توان بررسی تاریخی تمثیل را بر اساس کتب عربی و فارسی ، که در فن بیان نوشته شده ، دنبال کرد و نخست بدین موضوع بسیار مهم توجه کرد که در این آثار از داستان تمثیلی نشانی نیست ، در حالی که آثار ادبی و عرفانی آکنده از داستانهای تمثیلی است . براستی جای شگفتی و پرسش است که چرا هیچ یک از علمای بلاغت ، چه در زبان فارسی و چه در زبان عربی ، هیچ اشاره ای به اینگونه تمثیل که در عمل آن همه مورد توجه بوده است ، نکرده اند و سخنی در باب آن نگفته اند و در آثار خود فصلی و بابی بدان اختصاص نداده اند. البته این بی توجهی در مورد برخی دیگر از صنایع ، مثل صنعت نماد و رمز، نیز در خور تأمل است . از آنجا که تمثیل و داستان تمثیلی و زبان تمثیل امری است که بیشتر در جریان ارتباط با عامه مردم کاربرد داشته و مورد استفاده بوده است ، شاید علما آن را مسئله ای علمایی نمی دیده اند و به همین سبب هم بدان نپرداخته اند. اما سرگذشت تمثیل در دو معنای دیگر، یعنی در معنای تشبیه تمثیل و استعاره تمثیلیه را می توان بر اساس کتب معتبر عربی و فارسیِ بازمانده در علوم بلاغی دنبال کرد. در میان معاصران دو تن با نگاهی نو از تمثیل بحث کرده اند: نخست ، سیروس شمیسا در کتاب بیان که با رویکردی تازه به بحث از تشبیه تمثیل و استعاره تمثیلیه پرداخته و نیز داستان تمثیلی را با تفصیلی نسبی توضیح داده است ( شمیسا،سیروس، بیان، صص 104ـ 107، 176ـ177، 205ـ213)

 دوم ، محمد تقوی که در کتاب حکایتهای حیوانات ، از داستانهای تمثیلی ، با عنوان الِگوری (ص 90ـ97) بحث کرده است.

تاريخچه داستان

در گذشته داستان براي اقوامي كه خط و نوشته نداشتند نوعي تاريخ نگاري بود ، امروز نيز در نگارش تاريخ اجتماعي جامعه ها داستان به منزله سندي معتبر و سودمند بكار مي رود .بايد گفت قرن هاست كه زندگي و آداب و رسوم جامعه ما ايرانيان با هزاران افسانه و داستان مملو و ممزوج است ، افسانه ها به طور كلي در زندگي و ادبيات هر قوم و ملتي داراي اهميت شايان توجهي هستند .

شاهنامه فردوسي ، گلستان و بوستان سعدي ، ويس و رامين فخرالدين اسعد ، پنج گنج نظامي ، سياستنامه با داستان هايي در دانش كشورداري ، مثنوي با داستان هاي عارفانه ، حكمي ، قرآني و تمثيلي ، اسرار التوحيد با داستان هايي در احوال عارفان ، كليله و دمنه با حكايات تمثيلي و استعاري ، قابوسنامه با داستان هاي تمثيلي و تربيتي و هزار و يك شب با داستان هاي عاميانه بخشي از تاريخ ادبيات داستاني ما را شكل مي دهند كه گزارشگر راستيني از وجدان جمعي ، خرد جمعي و تجربه جمعي ملتي كهن ، خرد پيشه ، فرهيخته ، كم گوي و گزينه گوي با ذوق و ظرافتي كم مانند در همه قرون و اعصار است .

جايگاه داستان نزد انسان ها موجب شده تا قالب داستان در اديان ابزاري براي ابلاغ پيام هاي الهي و دشوار ترين و عبرت آموز ترين پيام ها شود ، در دنياي امروز نيز قالب داستان به عنوان موثر ترين پيام بكار گرفته مي شود ، نويسندگان براي بيان انديشه هاي نو و ارائه نظريه هاي فكري فيلسوفان و متفكران هر جامعه آنها را با زبان ساده در قالب داستان براي عموم مخاطبان مطرح مي كنند .

داستان چون ديگر ادبيات عامه نقش ها و كاركرد هاي گوناگوني در جامعه دارد كه عبارتند از : نقش سرگرم كننده ، نقش و اهميت آموزشي ، نقش و اهميت نظم دهي ، نقش اعتبار و اقتدار بخشي ، نقش و اهميت روان شناختي و نقش و اهميت تداوم و ثبات بخشي به فرهنگ به طور كلي از نظر موضوع كليه داستان هاي نظم و نثر به سه گونه است :

1 – داستان هاي عاميانه

2 – داستان هاي ادب كهن پارسي

 3- داستان هاي نوين امروز ايران

داستان هاي عاميانه

اصلي ترين مشخصه داستان هاي عاميانه ، شفاهي بودن و عدم وابستگي و تعلق آنها به فردي خاص است هر چند اين داستان ها نيز گاه مكتوب شده اند اما هيچگاه نويسنده آن شهرتي فراتر از داستان نيافته است. داستان هاي عاميانه بخشي از ادبيات عاميانه به شمار مي رود و ادبيات عاميانه نيز به نوبه خود از دانش مردمي و يا فرهنگ عامه است . داستان هاي شفاهي تا پيش از نوشته شدن در حوزه ادبيات به عنوان پديده مكتوب و قابل استناد محسوب نمي شدند ، وقتي نوشته  ثبت شد به متني قابل قرائت تبديل مي شود .

در داستان هاي عاميانه جايي براي سبك پردازي و زبان آوري و عرصه اي جهت زيبا شناسي كلامي وجود ندارد . استفهام و استعجاب از خصوصيات داستان عاميانه است و غرض از گفتن يا نوشتن آنها ايجاد تاثير عاطفي و بخشيدن احساس لذت ادبي به خواننده و شنونده است ، در حقيقت ابتدا داستان هاي عاميانه به صورت شفاهي و سپس گونه هاي ديگر آن خلق شده است .

داستان هاي عاميانه، گوينده و شنونده مشخصي ندارد و بيش از ساير انواع داستان بر نويسندگان تاثير مي گذارد ، زيرا از كودكي، ذهن نويسنده را به خود مشغول داشته اند. در داستان هاي عاميانه ، ساختار متن در جهت نوعي تقابل بين قهرماني و شرارت ، نيكي مطلق و پليدي، هويت پيدا مي كند . داستانگو  همه جا به وحدت زيبايي و حقيقت و پاكيزگي اخلاق پايبند است ، شر به عنوان پديده اي عدمي كه نقصان وجود آدمي را به نمايش مي گذارد هيچ حقيقت پاينده اي را متبلور نمي سازد. وجود، في نفسه نماينده خير مطلق است . داستانگو  به وراي محيط تجربي اش نظر مي اندازد و مخاطب را از آشنايي و روزمرگي دور مي سازد .

داستان هاي ادب كهن پارسي

داستان هاي كهن فارسي در گذشته توسط شعرا و نويسندگان ايراني خلق شده اند ، وجه مشخصه داستان هاي كهن فارسي در ارزش ادبي ( كاربرد صناعات ادبي ) آنها و خلق آنها توسط افرادي خاص است . نويسنده در باز آفريني آنها چنان قدرتي از تخيل و انديشه روا داشته است كه هسته اصلي داستان دچار دگرگوني اساسي شده و يا با زيباترين شكل پرداخت شده است ، شاهكار هاي ادبي كه در حين ديرينگي و معاني ژرف همچنان تازگي و طراوت خود را حفظ كرده اند شامل داستان هاي واقعي ، داستان هاي تمثيلي ، داستان هاي رمزي ، داستان هاي طنز آميز ، داستان هاي وهمي و جادويي ، داستان هاي حادثه پردازانه ، داستان هاي عاشقانه ، داستان هاي عارفانه ، داستان هاي سياسي – اجتماعي ، داستان هاي اساطيري ، داستان هاي حماسي ، داستان هاي عاميانه ، داستان هاي حكمي و اخلاقي ، داستان هاي فلسفي ، داستان هاي قرآني ، داستان هاي ديني مي شوند ، از اين شمارند اغلب آثار مولوي ، عطار ، سنايي و ....

 

 

 

داستان هاي نوين امروز ايران

امروزه خواه نا خواه داستان نويسان متكي بر مجموعه اي از لغات ادبي و حكايات كهن هستند ، حال كه چشمه در خانه ماست و منابع بي حد و حساب آب هاي گواراي زيرزميني در زير باغ ما جاري است ، نبايد كه تشنه باشيم و به آبي كه در كوزه دیگری است چشم بدوزيم و چه زيباست كه دستاني از آستين بيرون آيند و داستان سعدي ، تاريخ بيهقي و شاهنامه و صد ها اثر ديگر را مورد تحليل بازنويسي و بهره برداري قرار دهند و جايگاه داستان نويسي و ادبيات داستاني را در اوج هرم داستان نويسي جهان جاي دهند .

مخاطب اصلي داستان امروز از تاريخ ديرين داستاني بي اطلاع است و آن را جزء به شكل جديدش نمي شناسد . اگر امروز داستان هاي مثنوي ، داستان هاي خمسه نظامي ، حكايات كليله و دمنه و يا نظاير آنها براي كودكان و بزرگتر ها دريافت شدني است به علت تغييرات وسيع رخ داده در سبك بيان و نگارش و بكارگيري واژگان و اصطلاحات و تعبيرات و مفاهيم گوناگون در آنها است .

سرآغاز آثار قابل اعتنا داستان نويسي نوين در ايران مجموعه داستان هاي «يكي بود يكي نبود» جمال زاده است كه به كم تر از صد سال باز مي گردد كه در غرب اين مدت به سيصد سال افزايش مي يابد. برخي منتقدان ادبي ، داستان نويسي امروز ايران را مولود فعاليت هاي ادبي غرب در قرون هيجده و نوزده ميلادي مي دانند .

 

اسطوره ، انواع افسانه ، داستان

فرق بين افسانه و اسطوره در اين است كه افسانه ها هيچگاه مرجع ايمان و اعتقاد ملتي نيستند و صرفا ً زاييده خيالند و اغلب براي مشغول كردن و مسرّت خاطر خواننده و شنونده ساخته شده اند ، در حالي كه اساطير توام با معجزات و معتقدات مذهبي بوده و مضاميني را در بردارند كه از اتفاقات و حوادث واقعي سرچشمه گرفته است و به تعبيري ديگر ، اساطير شامل رواياتي از اعمال فوق العاده انسان ها يا موجوداتي آرماني اند كه از تخيّل افراد يا اقوام زاده شده و خود از حوادث تاريخي و واقعي كه در بستر زمان تغيير شكل يافته است نشات گرفته اند. افسانه هاي موجود در زبان فارسي همانند داستان هاي آن بسته به موضوع ، سبك نگارش و شكل قهرمان آنها به انواع مختلف تقسيم مي شوند .

اسطوره، داستان هايي است كه درباره خدايان و موجودات فوق طبيعي كه ريشه اصلي آنها اعتقاد ديني مردم قديم است و خاستگاه و آغاز زندگي و معتقدات مذهبي و قدرت مافوق طبيعي و اعمال قهرمانان آرماني را بيان مي كند ، اسطوره حقيقت تاريخي ندارد و پديد آورندگان آنها گروه هاي ناشناخته از مردم بوده - اند كه در هزاره هاي پيش مي زيسته اند و چون جنبه اخلاقي ندارند با افسانه و حكايت متفاوت هستند .

اسطوره را بايد داستان يا سرگذشت "مينويي" دانست كه معمولا ً اصل آن نامعلوم است و شرح و عمل ، عقيده ، نهاد يا پديده اي طبيعي است به صورت فراسويي كه دست كم بخشي از آن از سنت ها و روايت هاي گرفته شده و با آيين ها و عقايد ديني پيوندي ناگسستني دارد ، داستان هاي كهن مربوط به هزار ها سال پيش مردم و ملل است كه به طور شفاهي سينه به سينه نقل شده تا سرانجام به صورت نوشته درآمده است ، اين نوشته ها تصوير هايي به دست مي دهند از دوراني كه نه تاريخ مي تواند درباره آن قضاوت كند نه باستان شناسي. و جاي پاي آنها را فقط در اسطوره مي توان يافت. اساطير نشان دهنده فرهنگ و نحوه تفكر مردمان در دوران كهن است . زبان گوياي تاريخي است از دوران هاي پيش از تاريخ ، سخنگوي بازمانده هاي گرانبهايي است كه از دل خاك ها بيرون كشيده يا در دل سنگ ها و كوه ها يافت مي شود ، اساطير نماينده تداوم زندگي فرهنگي يك ملت و به نوعي تاريخ آن است .

اساطير منشور هايي را در مورد رفتار اخلاقي و ديني به دست مي دهند ، عقايد را تبيين و تدوين مي كنند و سرچشمه هاي قدرت مافوق الطبيعه هستند و بر جهان بيني اصلي اقوام و ملل و دريافت آنان از انسان و جامعه و اديان توجه دارد .

افسانه پهلوانان، داستان هايي است كه در آن از نبرد ميان پهلوانان و قهرمانان واقعي و تاريخي و افسانه ها صحبت مي شود اعمال آنان مبالغه آميز و گاهي پهلو به اسطوره و حماسه مي زند . افسانه پريان داستان هايي هستند درباره شخصيت ها و ماجرا هاي تخيلي پريان ، ديوان ، غول ها ، اژدها و ديگر موجودات مافوق طبيعي و جادوگراني كه حوادثي شگفت آور و خارق العاده را مي آفرينند ، داستان هاي پريان كمتر به افراد و مكان ها و اتفاقات واقعي نسبت داده شده اند و اغلب پاياني خوش دارد و بخشي از ادبيات عاميانه است كه با دو نيت : الف – سرگرمي و تفريح ب – آموزش مضامين مختلف تدوين شده و از سنت هاي شفاهي داستان گويي ملت ها سينه به سينه به ما رسيده است .

افسانه تمثيلي اغلب داستان هاي كوتاه و ساده ، اخلاقي يا متضمن تعليم اخلاقي ويژه اخلاق اجتماعي هستند ، درباره حيوانات كه از آن با عنوان افسانه حيوانات ( فابل ) نيز ياد شده است ، از آن جمله - اند : آثار بلعمي به نثر ، رودكي به شعر ، مرزبان نامه سعد الدين وراويني كه تقليدي از كليله و دمنه به عنوان اثري غير پارسي است . افسانه تمثيلي داراي دو سطح است :

الف – سطح حقيقي : كه با حيوانات سركار دارد و شخصيت هاي داستان را حيوانات تشكيل مي دهند و ممثل به انسان ها و جوامع بشري هستند .

ب – سطح مجازي : هميشه جنبه اي از رفتار و كردار انسان را نشان مي دهد ، در دوراني كه فشار پادشاهان امكان مستقيم نويسي از ظلم و جور را به نويسندگان نمي داد از جنگل كه نمادي از هرج و مرج است و قوي ، ضعيف را مي كشد تا باقي بماند و انسان هايي كه گاه از سر اشاره به حيوانات نزديكند ، به حيوانات بدل مي - شوند و همچنين وقتي به طور تلويحي و غير انساني( شخصيت حيواني ) در اثر حضور داشته و ايفاي نقش مي كنند تاثيرشان به مراتب كمتر از شخصيت هاي انساني نيست .

حكايات نيز گاهي از خصوصيات تمثيلي برخوردار هستند اما شخصيت آن مردمانند كه براي ترويج اصول مذهبي و درس هاي اخلاقي نوشته شده و داستان هايي ساده و كوتاه هستند .

 

 شخصیت

          « اشخاص ساخته شده ای ( مخلوقی) را که در داستان و نمایشنامه و ... ظاهر می شوند، شخصیت می نامند» (میر صادقی ،1376 : 83) با شخصیت پردازی ، نویسنده خصوصیات ویژگیهای آدم های داستان را آشکار می سازد. باید توجه داشت منظور از شخصیت لزوماً شخصیت انسانی نیست. داستانها می توانند از درخت ، حیوان ، و یا یک شیء به عنوان شخصیت داستانی بهره مند شوند و تنها الزام در این خصوص تفویض وجوه انسانی به آنها است .

          « نویسنده در آفرینش شخصیتهایش می تواند آزادنه عمل کند. یعنی با قدرت تخیل شخصیتهایی بیافریند که با معیارهای واقعی جور نیاید و از آنها حرکاتی سر زند که از خالق ـ نویسنده ـ ساخته نباشد و با آدم هایی که هر روز در زندگی واقعی می بینیم تفاوت داشته باشند» (همان :84) گرچه امروز معیار سنجش قدرت تخیّل و استادی نویسنده ابداع و اختراع موجودات عجیب و غریب نیست بلکه ، مجسّم کردن و واقعی جلوه دادن مخلوقات ذهن است. امّا باید به خاطر داشت « شخصیتهای مخلوق و دنیای آنها و رفتار و کردارشان هرچند عجیب و غریب باشند باید به نظر خواننده در حوزه ی داستان معقول و باور کردنی بیایند »  (همان:84)

         اگر جهان داستان کاملاً خیالی و وهمی هم باشد نویسنده باید طوری آن را تصویر کند که خوانندگان ، در حوزه ی داستان ، وقایع و شخصیتها را باور کردنی ببینند و آنها را بپذیرند. « در داستانهای حادثه محور که سایه ی اتّفاقات ، شخصیتها را می پوشاند اشخاص داستان به طور معمول مقهور حوادث هستند در این داستانها، حوادث تعیین کننده ی خط زندگی انسانها است . ولی در داستانهای شخصیت محور با شناخت روح بزرگ انسانها، حادثه ها بزرگی شان را از دست می دهند. در این دسته داستانها حتی اگر شخصیتی زیر فشار له شود خواننده تلاش شخص داستانی را بیش از عمق حادثه می بیند». (حنیف،1379: 135)

             « شخصیت داستان کوتاه با یکی از تجارب زندگی اش سر و کار دارد و شخصیتش دراثر این تجربه ، تغییر می کند. خط طرح واحدی دارد و هدف آن  رسیدن به نقطه ی واحدی است». (بیشاب ،1374 :258)

            « در قصه و داستان کوتاه اغلب مجالی برای شخصیت پردازی عمیق نیست »(میر صادقی،1376: 86)     « چرا که نویسنده در داستان کوتاه فرصت لازم برای پردازش تمام جوانب یک شخصیت را ندارد». (حداد،1378: 232) اما این بدان معنی نیست که راوی دلیل اعمال شخصیتها را بیان نکند. باید به این نکته توجه داشت که راوی همواره موظف است به گونه ای خواننده را در جریان دلایل اعمال و گفتار شخصیتهایش قرار دهد و انگیزه های درونی آنها را که از گذشته و خاطرات آنها نشات می گیرد برای خواننده آشکار کند. خواننده همواره طالب این است که بداند این شخصیت چرا چنین می کند و انگیزه های درونی او که او را به چنین اعمال و سخنانی وادار می کند چیست؟

            « در شخصیت پردازی مستقیم، نویسنده به شکلی ساده و روشن می گوید که قهرمان داستان چه جور آدمی است ؛ ولی در شخصیت پردازی غیر مستقیم نویسنده با نشان دادن رفتار و گفتار و کارهای شخصیت داستانی ما را با او آشنا می کند. بیشتر نویسنده ها از هر دو روش برای شناساندن آدم های داستان استفاده می کنند».(مهاجرانی ،1378: 88) نویسنده ی مرزبان نامه از همین دو روش ( مستقیم و غیر مستقیم) در شخصیت پردازی استفاده کرده است.

شخصیت های تمثیلی  

             شخصیت هایی هستند که ابعاد شخصیتی شان فراتر از آن چیزی است که راوی بیان می کند . این نوع شخصیت ها دو بُعدی هستند: بُعد فکری و خصلتی که مورد نظر نویسنده یا گوینده بوده است و بُعدی که در آن مجسم می شوند . نشانه های عدم واقعیت در داستان به بارزترین شکل آن از طریق شخصیت بخشی پدیدار می گردد. وقتی در داستانی حیوانات و اشیا با شخصیتی انسانی ظاهر می گردند و اعمال و افعال انسانها از آنها سر می زند، احساس عدم واقعیت و تصوّر اینکه این حیوانات و اشیا هر یک نماینده ی شخص یا صنف خاصی از انسانها با خلق و خوی های مختلف و مراتب اجتماعی گوناگونند امری طبیعی است. در این داستانها ـ جدا از شکل کاربرد آن که نمونه هایش را از جمله در کلیله و دمنه ، مثنوی، مرزبان نامه و دیگر آثار منثور و منظوم می بینیم ـ به طور ضمنی می پذیریم که حیوانات و اشیا در معنی حقیقی خود به کار نرفته اند شخصیت بخشی یا تشخیصـچنانکه عربها اصطلاح کرده اندـنوعی از مجاز است.

           حیوانات و اشیا در این داستان ها نیز معنی مجازی دارند و قرینه ای که معنی و منظور را مفهوم کند همان افعال و اعمال انسانهاست که از آنها بروز می کند . اگر چه در بعضی از این داستانها مثل داستانهای کلیله و دمنه و مرزبان نامه ، می توان گذشته از درس تعلیمی و اخلاقی که داستان باز می گویند؛ توطئه ها و دسیسه هایی را که در حضرت سلطان در جریان است نیز دریافت و حیوانات را نماینده ی افراد گوناگونی که پیرامون حاکم را گرفته اند تلقی کرد، اما غرض اصلی بیشتر تفهیم و تعلیم همان نتایج اخلاقی و اندرزهای مطرح در داستان است.(پورنامداریان،1383: 163) بر این اساس می توان گفت:« شخصیتهای تمثیلی، شخصیت های جانشین شونده هستند به این معنا که شخصیت یا شخصیتهایی جانشین فکر و خُلق و خو وخصلت و صفتی می شوند». (میر صادقی،1376: 104) « در داستانهای امروزی به طور کلی شخصیتهای تمثیلی با شخصیتهای نمادین ، اغلب با هم آمیخته اند و جدا کردن آنها از هم امکان ندارد. اغلب داستانهای تمثیلی، در طرح کلی، تمثیلی، امّا جا به جا نمادین هستند». (همان :106)

            در این داستان با پذیرش ضمنی این نکته که حیوانات یا گیاهان یا اشیا نماینده ی انسانها هستند به درس و تعلیمی که از اعمال و رفتار آنها نتیجه می شود توجه می کنیم و به جای تامل در نقش شخصیتها و تفسیر اجزای داستان ، به پیام کلی حاصل از برخورد شخصیتها و نتیجه ی حوادث می اندیشیم. مولوی به سبب وجود همین رگه های عدم واقعیت در این داستانها و محتوای آنها بر معنی و پیام است که سفارش می - کند در پیمانه ی قصه ها در جستجوی دانه ی معنی باشیم:

ای برادر قصه چون پیمانه است/ معنی اندر وی بسان دانه است

دانه ی معنی بگیرد مرد عقل/ ننگرد پیمانه را گر گشت نقل   (مولوی،مثنوی،دفتر دوم،بخش107)

             حیوانات و جانوران به سبب كاربرد تخیلی و تمثیلی كه دارند همواره در ادبیات فارسی نقش زیادی داشته‌اند. یكی از قدیمی‌ترین و كهن‌ترین روش‌های ادبیات فارسی استفاده تمثیلی از حیوانات است. داستان درخت آسوریك یكی از كهن‌ترین نمونه‌ها است كه حكایت نبرد كلامی میان یك بز و درخت نخل است كه پژوهشگران معتقدند در دوره اشكانی نوشته شده است. دكتر «منیژه عبداللهی»، استاد ادبیات فارسی دانشگاه شیراز و نویسنده و گردآورنده فرهنگ نامه جانوران در ادب فارسی در خصوص سابقه ورود جانوران به ادبیات فارسی معتقد است:

« ورود جانوران به ادبیات به زمانی باز می‌گردد كه تخیل وارد ادبیات شد. یعنی دورانی كه انسان برای بیان آنچه كه درك درستی نسبت به آن نداشت از تخیل خود استفاده كرد و جانوران را با همان هیات اما با زبان انسانی به ادبیات آورد.» ( عبداللهی،1381: 78)

         این مرحله همزمان است با مرحله فتیشیسم (جانورپرستی) یعنی دورانی كه انسان از حیوانات به عنوان مظاهر پرستش استفاده می‌كند:

          « فتیشیسم بر ورود حیوانات تاثیر داشته است. در این دوران برای جانوران نقش‌های تثبیت شده خلق می‌شود.» ( عبداللهی،1381: 78)

          در واقع شاعران و ادیبان حیوانات را نماد و نشانه یك شخصیت می‌دانستند و آن را تعریف می‌كردند. جانوران همین كه وارد حوزه انسانی می‌شدند از درون ، جهان تازه ایجاد می‌كردند به طور مثال عنكبوت را به دلیل مرموزی قیافه ، داننده رازهای علم غیب می‌دانستند و حكم ساحر یا پیش‌گو می دادند. استفاده از حیوانات برای ایجاد جهان از درون به بیرون است و بازگشت از عمق رویا به واقعیت. به همین علّت است كه شما می‌بینید كه در برخی متون نقش این جانوران دگرگون می‌شود و موجودی مانند عنكبوت تبدیل به موجودی می‌شود كه علیرغم نظم هندسی تارهایش به دلیل سستی كه بر بی‌اعتباری جهان صحّه می‌گذارد و خانه عنكبوت خانه سست و بی‌بنیان یا همان جهان فانی می‌شود.

         آنچه نقش جانوران را در ادبیات به وجود می‌آورد قوه تخیل انسان و نوع رفتار خاصی است كه آن جانور به آن منتصب می‌شود . خانم عبداللهی معتقد است:

          « قدیمی‌ترین حیوان ثبت شده در ادبیات فارسی روباه است. این داستان حكایتی است از زبان سغدی كه روباه در آن یك حكیم است. این داستان را مانی نقل می‌كند اما پیش از او شكل گرفته است ـ در دوران اشكانیان ـ بنابراین حداقل 2000 سال قدمت می‌یابد.» ( عبداللهی،1381: 112)

         با این همه مهم‌ترین متنی كه یك حیوان نقش اساسی در آن بازی می‌كند درخت آسوریك است. كلیله و دمنه نیز كه در دوره ساسانی به فارسی برگردانده شده است و در دوران‌های مختلف یكی از مهم‌ترین متون كهن بود كه برای كودكان هم خوانده می‌شد، در ادبیات ایران پس از اسلام نیز نقش حیوانات در اشعار و متون كهن به خصوص متون حماسی شكل می‌گیرد. در این دوران كاربرد نقش برخی حیوانات براساس تفكرات تازه وارد شده در فرهنگ ایرانی تغییر می‌كند و در قالب‌های تازه می‌رود.

نویسنده فرهنگ نامه جانوران در ادب فارسی معتقد است:

          « بخشی از این نقش‌ها که براساس تصورات اقوام جدیدی بر ایرانیان مسلط شدند، تغییر كرد. مثلاً در ادبیات فارسی پیش از اسلام شیر جزو دسته حیوانات بد و اهریمنی بود. در تصاویر تخت جمشید هم شیر را همواره در حال ستیز با آدم می‌بینید اما پس از اسلام با توجه به نفوذ تفكرات عربی، آرام آرام مفهوم شجاعت می‌گیرد و سمبل اصلی ایران می‌شود. ما در آثار رودكی و قطران و نویسنده‌های متقدم چند مورد می‌بینید اما در شاهنامه فردوسی و ادبیات حماسی رفته رفته شیر از وجه شجاعت به كار می‌رود.» ( عبداللهی،1381: 170)

در شاهنامه، فردوسی از شیر به شكل مثبت یعنی شجاعت و هم نقش منفی درنده‌خویی بهره می‌برد.

اگر سر به سر تن به كشتن دهیم        دریغ است كه كشور به دشمن دهیم

دریغ است ایران كه ویران شود            كنام پلنگان و شیران شود

       فردوسی در این ابیات براساس متون كهن ادب پارسی از وجه منفی شیر استفاده كرده است. این در حالی است كه در ابیات دیگری به خصوص آن جایی كه از پهلوانان به عنوان نره شیران نام می‌برد به صورت مثبت از شیر بهره می‌برد. در ادبیات پارسی نمونه‌هایی از جانوران مثبت نیز وجود داشتند كه در دوره‌های بعدی از وجه منفی از آنها استفاده شد.

        خوك حیوانی است كه در ایران باستان محبوب بوده است و ریشه‌اش در زبان پارسی از واژه «خو» به معنای خوب برگرفته شده است و انواع مختلف آن خواسپند یا خوب مقدس بوده اما تحت تاثیر فرهنگ سامی و عربی ارزش خود را از دست می‌دهد یا جغد كه حیوانی مقدس و مثبت بوده است ولی كم‌كم تبدیل به حیوان ویرانه‌نشین و شوم و نحس می‌شود.

دكتر عبداللهی همچنین به جادوی حیوانات در ادبیات اشاره می‌كند:

«در وجه جادویی شما به تاثیر حیوانات را در خواب و تعبیر آن در قالب‌هایی برگرفته از ادبیات می‌بیند. مثلا بلبل در كتب تعبیر خواب به معنای مرد قرآن‌خوان است در ادبیات نیز بلبل همچنین تعبیری دارد و با لحن و نواهای موسیقی همراه می‌شود و تعبیر آن سخن گفتن به زبان پهلوی، تورات خوان، لحن داودی، زندباف، گلبانگ پهلوی و اوستاخوان است.» ( عبداللهی،1381: 353)

 

 

 

به عنوان نمونه دو داستان از کتاب مرزبان نامه انتخاب و شخصیتهای تمثیلی آن شرح می گردد:

داستان موش و مار

         در باب چهارم در داستان موش و مار می خوانیم که ماری بزرگ و مهیب لانه ی موشی را ـ در غیاب او ـ تصاحب کرد. موش توان مقابله با او را ندارد و مادر نیز او را از رویارویی با مار برحذر می دارد موش تدبیری اندیشید. باغبان خفته در آن نزدیکی را به سراغ مار فرستاد و مار با چوبدست باغبان به هلاکت رسید. در این حکایت ، موش نمادی از آزادیخواهی است که در پی حفظ مالکیت خصوصی خویش است و برای رسیدن به این هدف مقدس، هراسی از رویارویی با دشمن(مار) ندارد و با طرح نقشه ای بر او غلبه می کند.

            شیرین کاری موش را در به دام انداختن مار از زبان وراوینی میخوانیم:  « موش بر سینه ی باغبان جست ، از خواب درآمد موش پنهان شد. دیگرباره در خواب رفت. موش همان عمل کرد... آتش غضب در دل باغبان افتاد ..... گرزی گران وسرگرای زیر پهلو نهاد ... موش به قاعده ی گذشته بر شکم باغبان وثبه بکرد... باغبان از جای بجست... در دنبال می دوید تا به نزدیک مار رسید... موش ... همانجا به سوراخ فرو رفت . باغبان بر مار خفته ظفر یافت ، سرش بکوفت» (سعدالدین وراوینی،1383: 244)

         او در این مبارزه برای رهایی از چنگ دشمن، از دشمنی قویتر کمک می گیرد و چه گواراست پیروزی و فتحی که از درگیری دشمنان سرسخت حاصل می شود. این ویژگی همه ی آزادیخواهان است که هوشیار و زیرک اند و از نقاط ضعف قدرتمندان به شکل مطلوب برای رسیدن به آزادی و دفع ظلم بهره می برند.

داستان زغن ماهی خوار  با  ماهی

          در باب ششم در داستـان مـاهی خوار با ماهی می خوانیم روزی زغنی گرسنه ، یک ماهی را شکار می کند. ماهی چاره ای جز این ندارد که برای نجات خویش زغن را بفریبد . به همین دلیل به او وعده می دهد که اگر مرا به جان امان دهی ، هر روز ده ماهی به تو می دهم و اگر باور نداری مرا سوگند سخت بده. وقتی زغن می خواهد مـاهی را سوگند دهد که به وعـده اش وفـا کند با گشودن دهان ، طعمه را از دست می دهد.

« این فسانه از بهر آن گفتم تا اول و آخر این کار نیکو بنگری و فاتحت با خاتمت برابر کنی و بدانی که خوض پیوستن اولی تر یا عنان عزم باز کشیدن ، تا نه تعجیلی رود که در ورطه ی ندامت افکند و نه توقعی که از ادراک فرصت باز دارد» (سعدالدین وراوینی،1383: 364)

        ماهی در این داستان نمادی از ملت های ضعیف و مظلوم است که اگر اراده کنند و خرد و هوشیاری خود را به کار اندازند، می توانند با استبداد زغن که همان قدرتهای استعمارگر و استبدادی است مبارزه کنند وآنان را شکست دهند. ماهی آزادیخواهی است که برای به دست آوردن آزادی خود ، اندیشه و تدبیر لازم را به کار می گیرد و دشمن  سرسخت و مستبد را شکست می دهد.

       گرایش به آزادیخواهی و مبارزه با استبداد حاکم و حفظ مالکیت خصوصی در فطرت تمامی انسانها وجود دارد و در دوره های گوناگون تاریخی نمودهایی از خود نشان داده است. گاه به دلایل امنیتی، متون ادبی حتی پیش از تاریخ مدوّن و مکتوب ، این ویژگی پسندیده ی انسانی را در خود می نمایاند. مرزبان نامه هم به تبع کتاب کلیله و دمنه از جمله آثار ادبی ـ سیاسی است که می توان آزادیخواهی و پیامدهای اجنتاب ناپذیر آن را به روشنی مشاهده کرد.

در این متون ادبی ـ سیاسی ، مفاهیم آزادیخواهی از زبان حیوانات کوچکی چون موش در داستان (موش و مار) و یا ماهی در داستان (زغن ماهی خوار و ماهی ) به روشنی و با صراحت بیان می شود تا پادشاهان زمان ـ با توجه به نتایج حاصل از داستان ـ عبرت بگیرند و اندکی از فشار استبداد بر رعیت بکاهند و حکومت خود را استحکام و تداوم ببخشند. همین حفظ قدرت و استمرار آن، موجب شده است تا همه ی قدرتمندان به این گونه ی آثار ادبی ـ سیاسی علاقه و توجه نشان دهند.

منابع :

 1-    ابوالمعالی نصراللّه منشی ،کلیله و دمنه ، مجتبی مینوی ، تهران، 1343 .

2-    براهنی، رضا ، داستان نویسی، چاپ سوم، نشر نو، تهران،۱۳٦۲.

3-     بیشاب، لئونارد، درسهایی درباره داستان نویسی، ترجمه محسن سلیمانی،چاپ اول،تهران، نشر زلال،1374.

4-     پورنامداریان، تقی، رمز وداستانهای رمزی درادب فارسی، چاپ پنجم،تهران،انتشارات علمی و فرهنگی،1383.

5-    تقوی ، محمد، حکایتهای حیوانات در ادب فارسی ، تهران 1376.

6-     جرجانی ، عبدالقاهربن عبدالرحمان ، اسرار البلاغة ، چاپ هلموت ریتر، استانبول، 1954.

7-    حافظ ، شمس الدین محمد ،دیوان اشعار ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی ، تهران، 1367 .

8-    حداد، حسین ،داستان نویسان معاصر،چاپ اول، تهران،انتشارات مدرسه،1378.

9-    حنیف، محمد،راز و رمزهای داستان نویسی،چاپ اول،تهران، انتشارات مدرسه، 1379.

10- خطیب رهبر،خلیل،مرزبان نامه،چاپ نهم،تهران ،انتشارات صفی علیشاه،1383.

     11- صفا، ذبیح اله ،مختصری در تاریخ تحول نظم و نثر فارسی، چاپ اول،تهران،امیر کبیر،1353.

      12- شمیسا ،سیروس ، بیان ، تهران، 1370 .

      13- عبداللهی، منیژه، فرهنگ نامه جانوران در ادب فارسی،نشر پژوهنده،چاپ اول،1381.

      14- عطار ، محمدبن ابراهیم ، منطق الطیر، مقامات الطیور ، چاپ صادق گوهرین ، تهران، 1348.

      15- فیروزآبادی ، محمدبن یعقوب ، القاموس المحیط ، بیروت، 1412/ 1991.

      16- کلارک،آرتوسی،هزارتوی داستان، ترجمه نسرین مهاجرانی،چاپ اول،تهران، نشر چشمه ،1378.

     17- مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، تصحیح نیكلسون،چاپ هفتم، امیركبیر، تهران ، ۱۳٦۰.

     18- میرصادقی، جمال ، ادبیات داستانی، چاپ سوم، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۷٦.

     19- میر صادقی،جمال،عناصر داستان،چاپ سوم،تهران، انتشارات علمی،1376.

     20- نفیسی ،علی اکبر ، فرهنگ نفیسی ، تهران، 1355.

     21- http://www.encyclopaediaislamica.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 تیر1389ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط علی اکبر قندهاری  |